تبليغاتX
سرزمين خوبان


سرزمين خوبان

به وبلاگ من خوش آمدید.

بي انگيزه ايم چون كه افسرده ايم

بله افسردگي و بي انگيزگي با هم فرق دارند.در واقع بي انگيزه بودن فقط يكي از نشانه هاي افسردگي است و اگر كنارش نشانه هاي ديگر وجود نداشته باشد شما نمي توانيد انگ افسردگي را به خودتان بزنيد.اما اگر هم به آينده نا اميد هستيد  هم احساس غمگيني مي كنيد هم تمركزتان به هم ريخته هم تصميم گيري برايتان مشكل شده هم وزن و اشتهايتان به هم ريخته و هم فكر هاي خود كشي دارد به سرتان مي زند يعني اينكه شما افسرده هستيد و بايد تشريف ببريد سراغ روان شناس تا با حل شدن مشكل افسردگي بي انگيزگي تان هم علاج شود.

بي انگيزه ايم چون كه با محيط كنار نمي آييم.

بعضي وقت ها هم مشكل واقا از محيط است.يعني ما روزمان را در محيطي ميگذرانيم(حالا چه خانوادگي چه تحصيلي و چه شغلي)كه كنترل چنداني بر آن نداريم.محيطي كه در آن تكليفمان معلوم نيست.معلوم نيست كه چه رفتار هايي در آن با تشويق مواجه مي شود و چه رفتار هايي با تنبيه.وقتي آدمي زاد هي تلاش مي كند و هي محيط مانع به نتيجه رسيدنش باشد طبيعي است كه انگيزه اي براي كار در آن محيط نداشته باشد.

بي انگيزه ايم چون كه پر توقعيم

حتما مي گوييد توقع چه ربطي دارد به انگيزه.براي روشن شدنتان بايد عرض شود كه وقتي ادم از خودش توقع هايي داشته باشد كه در حد توانايي هايش نباشد يا اينكه لااقل فعلا در حد توانايي هايش نباشد بي انگيزه مي شود.چون كه هي مي بيند هر چه تلاش مي كند به توقعاتي كه از خودش دارد نمي رسد و در اين مواقع يكي از راه حل ها اين است كه اصلا انگيزه هيچ كاري را نداشت هباشد.بعضي وقت ها هم توقع ما از دنيا خيلي بيشتر از واقعيت دنياست و همين باعث مي شود كه انگيزه اي براي زندگي در اين دنياي الكي نداشته باشيم.

بي انگيزه ايم چون كه بلاتكليفيم

بعضي وقت ها مشكل از اين است كه ما اصلا نمي دانيم كه مي خواهيم چه كاري شويم.نمي دانيم كه اصلا مي خواهيم چه رشته اي را انتخاب كنيم.نمي دانيم مي خواهيم چه شغلي  داشته باشيم.نمي دانيم كه مي خواهيم در كدام شهر زندگي كنيم و نمي دانيم كه چه سبكي از زندگي را دوست داريم.وقتي كه ادم براي خودش هم معلوم نباشد كه مي خواهد توچه مسيري برود و هي از اول اين شاخه به به اول آن شاخه بپرد و هيچ تصوري از مقصد دلخواهش نداشته باشد معلوم است كه انگيزه اي هم براي رفتن در آن راه ندارد.

بي انگزه ايم چون كه درست نزده ايم به هدف

بعضي وقت ها همخ مشكل هدف گزيني ماست.يعني چون كه ما هدف هاي بلند پروازانه يا طولاني مدت انتخاب كرده ايم حالا رفته ايم تو فاز بي انگيزگي.معلوم است كه آدم هدفي را انتخاب مي كند كه تا ۱۰ سال ديگر هم عمرا به آن برسد توي اين هفته هاي تكراري بالاخره مي برد و بي انگيزه مي شود .

             حالا به نظرتون شما چرا بي انگيزه ايد؟

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:26 توسط الهام| |

یکی از مباحث مهم در مسافرت ها ،بحث خوب یا بد بودن برخی روز ها و ایام هفته و ماه است.

در بحث نحس بودن برخی روزها و ایام هفته اگر چه روایاتی در این باره وارد شده است و مرحوم محدّث کاشانی در تقویم المحسنین و برخی دیگر از علما در کتاب هایشان آن را ذکر کرده اند ولی از مجموع این روایات چنین بر می آید که یا این بحث صحت ندارد و دارای صحت نیست یا این که اگر دارای اثری است با یک سری اعمال و ادعیه می توان نحس بودن آن را برطرف کردو از بین برد.

به عنوان مثال در روایات،روز های دوشنبه و جمعه به عنوان روز های نحس برای آغاز سفر ذکر شده اند.

امام صادق (ع)فرمودند :روز جمعه مسافرت نروید و تا روز شنبه صبر کنیدو روز شنبه را روز آغاز سفر خود قرار دهید.

در روایت دیگری نقل شده است که حضرت فرمودند:

لا تسافِریَومَالاثنَینِ وَ لا تَطلب فیهِ حاجَةًًًَ؛روز دوشنبه مسافرت نرو و در آن روز دنبال کاری نرو.إبِی أیّوب فراز می گوید :قصد مسافرت داشتیم ،آمدیم تا با امام صادق(ع) خداحافظی کنیم .حضرت فرمودندکگویا به عنوان مبارک بودن روز دوشنبه قصد مسافرت در ان روز را دارید .گفتیم:آری .حضرت فرمودند:هیچ روزی مانند دوشنبه برای ما شوم و نحس نیست؛چون پیامبر(ص)در روز دوشنبه وفات یافت و در همان روز وحی قطع شد .اما روز های شنبه،سه شنبه و پنج شنبه به عنوان روز های خوب و مبارک برای مسافرت رفتن ذکر شده است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:18 توسط الهام| |

باهم یک سال دیگه و شب قدری دیگه.شبی که به آن لیله القدر هم می گویند.شبی که گویند قرآن در آن شب ها نازل شده شبی که ثوابش از هزار سال هم بیشتر است .در این شب همه با هم جوشن کبیر می خوانیم و بلند می گوییم  "سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب  وبعد هم متوسل می شوی به رور دگار و چهارده معصوم و این جاست وقتی که چراغ ها را خاموش می کنند و اینجاست که تو بدون توجه کسی می توانی گریه و با خدای خود راز و نیاز کنی و هر چه آرزو داری به او می گویی.در این شب فرشته ها و خدا به تو نزدیک تر می شنوند و تو مطمئنی آن ها صدای تو را می شنوند و بگو ای خدای توبه کنندگان ای خدای کسانی که ایمان آوردند ای خدای نیکو کاران ای خدای بخشنده و ای خدای گنه کاران و این بار خدا بیشتر صدایت می زند تا به تو نشان دهد هنوز هم کسی به تو توجه می کند.در این شب برای همه دعا کنید برای کسانی که دستشون از این دنیا کوتاهه برای تمام کسانی که مشکلی در کار هایشان است برای همه دعا کن.ما را هم از دعای خودت بی نصیب نگذار.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:56 توسط الهام| |

سلام به همه ی عزیزان.این روز ها یه جورایی اولین سالگرد تاسیس وبلاگمه.یک سال یش همین جوری برای خودم تصمیم گرفتم وبلاگ بزنمکه زدم و شد اینی که می بینین البته مفت نمی ارزه

خب اصلا موضوع اصلی آپم ماه رمضانهمی خواستم چند تا خاطره کوتاه بگم.

چند سال یش که کوچیک بودم یه روز تصمیم گرفتم روزه کامل بگیرم.اون روز بعد از ظهری بودیم و من کلی تحمل کردم و اومدم خونه.مامانم سفره افطار رو چیده بود و پنج دقیقه تا اذان مونده بود منم که دیگه صبرم تموم شده بود رفتم سر یخچال و شیشه آبو سر کشیدم.به همین راحتی

یه سال هم افطاری داشتیم کل فامیل پدری خونه ی ما بودند.فامیلامون نه که کمن فقط یه ۶۰ .۷۰نفری اونم چند تاشون نبودن خونه ی ما افطاری بودند.خونمون که دیگه جا نداشتبعد از افطاری بچه های فامیل که نمی دونم چی جوری بنویسم دو سوم مهمونا بودند همشون تو اتاق من و الهه بودند.اتاق دسته گل ما رو که کردن بازار شامبعد شم مثل اینکه از کلید برق اتاق ما خوششون اومده بود هی برق رو روشن خاموش میکردن.تا برقو خاموش میکردن همشون با هم جیغ میزدن برقو که روشن می کردن باز دوباره همشون جیغ میزدن.سرمون دیگه داشت میترکید.از اون سال به بعد یا افطاری ندادیم یا اگر هم دادیم همشونو با هم دعوت نکردیم

راستی یه چی دیگه سعی کنید سحری حتما بیدار شید آخه من یه بار بدون سحری روزه گرفتم به قول خالم د حال موت بودم و داشتم به جمع شهدای کربلا می پیوستم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 17:51 توسط الهام| |

۱-بقیه الله حضرت مهدی (ع)است:

"بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین"         هود ۸۶

آنچه خداوند برای شما باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.

قال الباقر (ع):فی حدیث طویل یذکرفیه القائم (ع)اول ما ینطق به هذه الایه "بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین"ثم یقول انا بقیه الله و حجّته و خلیفه علیکم.(نور الثقلین ج۲ ص ۳۹۲

حضرت مهدی اولین کسی است که به این آیه سخن می گوید و می فرماید من بقیه الله و حجت خدا جانشین خدا بر شما هستم.

۲-مقصود از آمدن حق،حضرت مهدی (عج)است:

قل جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا"

بگو حق آمد و باطل نابود شد یقیناً باطل نابود شدنی است.

قال ابو جعفر (ع):اذا قام القائم ذهبت دوله الباطل"   نور الثقلین  ج۲ ص۲۱۲

هر گاه حضرت مهدی (عج)قیام کند،دولت باطل از بین می رود.

البته این تنها تعدادی از آیات قرآن است که در آن به حضرت مهدی اشاره شده است.

ولادت حضرت مهدی موعود بر تمامی شیعیان و مستضعفان جهان مبارک باد 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 22:56 توسط الهام| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس